![]() |
![]() |
|
| سلام |
|
سلام
دیدم فونت اونی که اومده بود هک کرده بود خیلی ناجور بود ویرایشش کردم واقعا فکر می کنین سلامیها هک میشن؟ نمی دونم کدوم بی مزه ای بود که این کار را کرد ولی خوب بود |
|
+ نوشته شده در
شنبه 17 شهریور1386ساعت 8:41 توسط سلام |
|
|
اشکان و آرتان و روژان
وبلاگ شما با موفقیت هک شد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 16 شهریور1386ساعت 21:24 توسط |
|
|
سلام آرتان جون
خیلی می خوامت |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 4 شهریور1386ساعت 16:37 توسط |
|
|
سلامی در آفتابی جدید خیلیها میومدن نظر میدادن که چرا سلام کن دو تا a داره : حالا سلامی جدید با یک a پس از یک هفته بررسی و تلاش شبانه روزی گروه سلامی ها : اینم یه نوع آوری حالا آدرسهای جدید ما در آفتابلاگ (پرشیا بلاگ) salamkon.pib.ir با ما همراه باشید در آدرسی جدید قالبی جدید و اعضایی جدید (آرتان و اشکان)
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 20 مرداد1386ساعت 18:10 توسط |
|
|
براي کشف اقيانوس هاي جديد بايد شهامت ترک
ساحل آرام خود را داشته باشيد, اين جهان, جهان تغيير است نه تقدير با ما همراه باشین |
|
+ نوشته شده در
شنبه 20 مرداد1386ساعت 17:44 توسط |
|
|
سلام می کنم
آرتان جان سلام خسته نباشی از اینکه در نبود من وبلاگ و خیلی خوب اداره کردی ازت ممنوم انشاءالله به زودی به هدفمون می رسیم یادته وقتی می خواستیم این وبلاگ استارت بزنیم .... یادته می خواستیم انقلاب به پا کنیم ...اندکی صبر سحر نزدیک است اشکان |
|
+ نوشته شده در
شنبه 20 مرداد1386ساعت 14:3 توسط سلام |
|
|
سلام
دوستان یه اتفاق خیلی خوب داره می افته منتظر باشین تا ۲ روز دیگه سلام کن یه سلام کن دیگه میشه بعد از عید مبعث منتظر ما باشین www.salaamkon.blogfa.com |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 17 مرداد1386ساعت 21:1 توسط |
|
|
هر کس بد ما به خلق گوید
ما چهره ز غم نمی خراشیم
ما خوبی او به خلق گوییم
تا هر دو دروغ گفته باشیم (میرزایی)
هر چند در مرام سلامی ها دروغ جایی نداره ولی این واسه ی این بود که قافیه جور در بیاد همین
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 15 مرداد1386ساعت 12:8 توسط |
|
|
باز هم شب شده است
باز هم پنجره تنهايي دست لرزان مرا مي طلبد همه جا تاريک است نور چشمک زن اندوه مرا مي خواند و سکوت !! ياور هر شب تنهايي من باز بر حال دلم مي گريد من که يک عمر در انديشه بي همسفري زائر پهنه خاموش دل خود بودم من پرستوي مهاجر بودم هر کجا بال گشودم شب بود من در آن وسعت پر حوصله دشت چه تنها بودم هر چه آواز رهايي خواندم اشک حسرت شد و از سرخي چشمم نچکيد همه در پنجره ام ماند که ماند چه غريبي سخت است با چه کس شکوه کنم ؟ با چه کس فاش کنم ؟ رنج يک عمر مهاجر بودن من ز بي همدردي من زبي همسفري با شب و پنجره ها همسفرم من غريبم در راه من سراپا همه اندوه و خزانم امشب هديه ام را بپذير هديه ام راز من است راز يک عمر مهاجر بودن راز بالي ز خمي از يک قلب ز جنس شيشه که به عمق نفرت زخم برداشته و مجروح است هديه ام راز من است باز هم شب شده است باز هم شب شده است |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 14 مرداد1386ساعت 12:19 توسط |
|
|
سلام
نگین چرا ما حضورمون کمرنگ شده ها ما همه یه جورایی هم درگیر کار شدیم هم داریم یه برنامه ریزی ها و کارای پشت پرده انجام میدیم منتظر باشین این شعر هم پشت یه نیسان دیدم نوشته بود قشنگ بود گفتم اینجا هم بنویسم: بیهوده مکن عمر گران صرف رفیقان دل صرف کسی کن که دلش جان تو باشد همین
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 11 مرداد1386ساعت 13:26 توسط |
|
|
یادت باشه...گاهی وقت ها مثلا آخر شب ها که میخوای بخوابی یه دل تنهایی هست
که یکم اون ور تر می تپه برای تو...... یادت باشه فقط تو بودی که تونستی وارد قلبم بشی بدون اینکه قفلشو بشکنی... یادت باشه من شب ها حتی تو رویا هام با تو حرف میزنم تویی که یادت و خیالت هم آرامش بخشه... هیچ میدونی موقعی که یکم ازم دور میشی چقدر غصه دار میشم اون وقته که چشمم دنبال چشای قشنگت میگرده که با هر نگاه کلی انرژی ازشون دریافت میکنم.. دستام دنبال دست های مهربونت میگرده تا بدونه هستی...همیشه میمونی...خودت میدونی که این واژه ها نمیتونن اون چیزی رو که تو عمق وجودمه ابراز کنن..وقتی میخوام از تو بنویسم نه تنها واژه ها در مقابلت کم میارن حتی به احترام حضور سبزت در مقابلت سر تعظیم فرود میارند... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 7 مرداد1386ساعت 17:54 توسط |
|
|
من دوستي داشتم تنها و غريب در بستر سرد كوير مثل فرشته اي غمگين و فقير، كه فرياد آزادي سر ميداد.
من دوستي داشتم با صداي گرم و دلپذير در مسير جويبارهاي سفيد براي ماهيان كوچك و ناز نازي، از آسمان آبي سخن مي گفت. من دوستي داشتم با قلبي عميق مثل كبوتران هميشه سفيد در محيطي سرد و يخي، شعر را هيزم اجاق قلبش مي كرد. من دوستي داشتم ساكت و صميمي با چشماني بهاري در سكوت شبهاي زمستاني، سر به مهر تكرار تلخي روزگار را مي كرد. من دوستي داشتم... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 2 مرداد1386ساعت 20:30 توسط |
|
|
به نام خدا به نام خدای که شاهد و گواه بر تمام اعمال و رفتار ماست
خدایی که جواب سلام بنده ها شو میده سلام ما سلامی ها از دست بعضی ها که دنبال (خیلی ببخشید) مسخره بازی و جو سازی و توهین هستند گله داریم و اینجا خیلی رک به همه آنها می گوییم که سلام کن جای این کار ها نیست خیلی میدان ها واسه پیشرفتت هست برو اونجا هر چی خواستی بگو . .. ای آقای .... که میایی ابراز وجود می کنی و چرت می گی بدون که پشتیانی سلام کن اینقد ر قدرت داره که هر روز وب لاگ رو چک می کنه و هر نظری که حتی کوچک ترین توهین به کسی باشه رو پاک می کنه پس بیخود خودتو آزار نده چون به هدفت نمی رسی وبلاگ سلام کن هدفش و تعیین کرده : سلام کن : جایی که همه دوستان به هم سلام می کنن من اشکان - آرتان - آرمان -آفرین و دوست خوبم نقاب به یاری خدا غوغا می کنیم . منتظر مصاحبه ما باشید مصاحبه بعدی ما با.....
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 2 مرداد1386ساعت 0:30 توسط سلام |
|
|
محبت چه واژه غريبي
دنيا چه لغت عجيبي عشق چه زيبا و چه خوبي شادي چه واژه دروغي تنهايي چه كلمه آشنايي اشك هميشه تو با مايي غم در وجود ما پر زندگي مثل صدف مثل در مرگ هميشه با ماست مردن از غم من كاست خداي بزرگ و بي رقيب براي من تكيه اي هست و اميد پرواز برام يه آرزوست رفتن به آسمونو نزديك شدن به يك دوست سلام اول و آمدن و بودن خداحافظي فقط براي رفتن پس والسلام اي روزگار بي وفا |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1 مرداد1386ساعت 20:40 توسط |
|
|
تو ...
تو را سپید و هر چه جز تو را سیاه می کشم به چشم تو که می رسم سه بار اه می کشم گلی؟ ستاره ای؟ پرنده ای؟ فرشته ای؟ تو را شبیه قرص ماه می کشم عاشقی وقت قرمز تولدش شمع فوت می کند. شمع طفلکی فقط سکوت می کند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1 مرداد1386ساعت 20:33 توسط |
|
|
با سلامی سرشار از صفا و صمیمت
امیدواریم که حال تک تک شما خوب باشه و ایام خوبی را پشت سر گذاشته باشید ما سلامی ها در راستا تحقق اهدافمان یک کاری را شروع کردیم تحت عنوان مصاحبه ی سلامی به این صورت که هر چند روز یک بار با یکی از استادان و بچه های دانشگاه مصاحبه ای را به صورت آنلاین یا به صورت میل انجام می دهیم استارت این کار را با آقای مهندس حیدریان انجام دادیم و با ایشان مصاحبه ای انجام دادیم و ایشان در پاسخی جالب جواب سلام ما را دادند : سلام دوست من. و اما روز بعد بنا به درخواست مجدد ما آقای مهندس به ما پاسخ دادند : نظرتون در مورد وبلاگ سلام کن چی هست ؟ و واژه سلام کن چه چیزی را برای شما تداعی می کنه ؟
خوب این وبلاگ مدت زیادی نیست که راه افتاده و در طول زمان ممکنه خیلی تغییر بکنه. هم از لحاظ محتوا و هم گردانندگان وبلاگ بیشتر دوست دارید که به شما سلام کنند یا سلام کنید ؟
دوست دارم من اول سلام کنم فکر می کنید وب لاگ سلام کن را چه کسی اداره می کنه ؟
فکر کنم عطارنیا و دارو دستش! اگر یکی از فارغ التحصیلان از سلامی ها باشد فکر می کنید چه کسی باشد ؟
نمیدانم سوالات در مورد دانشگاه :
نظر کلی خودتوتن درمورد دانشگاه پیام نور رو بگید
دیر بجنبی کلاهت پس معرکه است! کدام استاد را بشتر دوست داشتید ؟ چه درسی؟ و کدام یک از مسئولین دانشگاه را ؟
دکتر لطیف - درس مهندسی اینترنت - هیچ کدام در دوران تحصیل بزرگترین مشکلی که داشتید با چه استادی ؟ با چه درسی بود ؟
با درس معماری کامپیوتر - اسم استادش رو خوشبختانه فراموش کردم اگر یک بار دیگر کنکور بدهبد آیا دانشگاه پیام نور را نتخاب می کنید ؟
نه آیا در دانشگاه یک دوست واقعی پیدا کردید که با اون صمیمی باشید اگر تمایل دارید نام او را ذکر کنید ؟
بله - خانم یا آقا؟ :)) آیا می خواهید که از کسی (کسانی از دوستانتان ) تشکر کنید که یه جورایی بهش مدیون هستید ؟
من از تمام هم دوره ای هام که در همه حال با هم بودیم تشکر می کنم سوالات شخصی :
هدفتان در آینده چیست ؟
فعلا می خوام زمان سپری بشه و کارت پایان خدمتم رو بگیرم قصد ازدواج دارید در آینده ای دور یا نزدیک یا خیر ؟
داشتم - دارم - خواهم داشت بدترین و بهترین رویداد زندگیتان ؟
---------- کلمات زیر را معنی کنید :
خدا : خدا بزرگتر از آن است که وصف شود
پدر : پشتیبانی محکم و استوار
مادر: پشتیبانی آرامش دهنده و دلسوز
عشق:
خطر داره حسن - خطر داره
پسر: یکی مثل خودم
دختر: عامل ناشناخته
دوست: رفیق
سربازی : یک جور الافی
دوران تخصیل: این هم یک جور الافی دیگه
دوران فازغ التحصیل : زیاد طول نمی کشه
وبلاگ سلام کن : یک وبلاگ مثل وبلاگهای دیگه
نمره ده :ریاضی 1
غرور: بابا بی خیال
اردو: اینو پایه ام
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 28 تیر1386ساعت 19:11 توسط |
|
|
خدايا مي خواهم ... توان آن را داشته باشم که ادامه دهم اگر زمانه بر وفق مراد نگشت از نو آغاز کنم
زيبايي را ببينم هنگامي که ديگران ناتوان از ديدن آنند مي خواهم... اميد رويايي نو داشته باشم و شکيبا تا روياهايم همچنان ادامه يابد... و خردمند آنگونه که به آينده چشم داشته باشم... خط آخر... همه گناهکارند....هيچ کس از خود ما گناهکارتر نيست . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 27 تیر1386ساعت 19:38 توسط |
|
|
اندکی صبر سحر نزدیک است
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 27 تیر1386ساعت 14:15 توسط سلام |
|
|
روزی مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می كرد كه زیبا ترین قلب را درتمام آن منطقه دارد.
جمعیت زیاد جمع شدند. قلب او كاملاً سالم بود و هیچ خدشهای بر آن وارد نشده بود و همه تصدیق كردند كه قلب او به راستی زیباترین قلبی است كه تاكنون دیدهاند. مرد جوان با كمال افتخار با صدایی بلند به تعریف قلب خود پرداخت. ناگهان پیر مردی جلوی جمعیت آمد و گفت كه قلب
تو به زیبایی قلب من نیست. مرد جوان و دیگران با تعجب به قلب پیر مرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام میتپید اما پر از زخم بود. قسمتهایی از قلب او برداشته شده و تكههایی جایگزین آن شده بود و آنها به راستی جاهای خالی را به خوبی پر نكرده بودند برای همین گوشههایی دندانه دندانه درآن دیده میشد. در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت كه هیچ تكهای آن را پرنكرده بود، مردم كه به قلب پیر مرد خیره شده بودند با خود میگفتند كه چطور او ادعا میكند كه زیباترین قلب را دارد؟ مرد جوان به پیر مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً
شوخی میكنی؛ قلب خود را با قلب من مقایسه كن؛ قلب تو فقط مشتی رخم و بریدگی و خراش است . پیر مرد گفت: درست است. قلب تو سالم به نظر
میرسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمیكنم. هر زخمی نشانگر انسانی است كه من عشقم را به او دادهام، من بخشی از قلبم را جدا كردهام و به او بخشیدهام. گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است كه به جای آن تكهی بخشیده شده قرار دادهام؛ اما چون این دو عین هم نبودهاند گوشههایی دندانه دندانه در قلبم وجود دارد كه برایم عزیزند؛ چرا كه یادآور عشق میان دو انسان هستند. بعضی وقتها بخشی از قلبم را به كسانی بخشیدهام اما آنها چیزی از قلبشان را به من ندادهاند، اینها همین شیارهای عمیق هستند. گرچه دردآور هستند اما یادآور عشقی هستند كه داشتهام. امیدوارم كه آنها هم روزی بازگردند و این شیارهای عمیق را با قطعهای كه من در انتظارش بودهام پركنند، پس حالا میبینی كه زیبایی واقعی چیست؟ مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد، در حالی كه اشك
از گونههایش سرازیر میشد به سمت پیر مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعهای بیرون آورد و با دستهای لرزان به پیر مرد تقدیم كرد پیر مرد آن را گرفت و در گوشهای از قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را به جای قلب مرد جوان گذاشت . مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ دیگر سالم نبود، اما از همیشه زیباتر بود زیرا كه عشق از قلب پیر مرد به قلب او نفوذ كرده بود... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 25 تیر1386ساعت 19:25 توسط |
|
|
دنيا اين جوريه ديگه: اگه گريه كني ميگن كم آوردي ، اگه بخندي ميگن ديوونست ، اگه دل ببندي تنهات
ميزارن ، اگه عاشق بشي دلتو ميشكنن ، با اين حال بايد لحظه اي را گريست ، دمي خنديد ، ساعتي دل بست و عمري را عاشقانه زيست. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 25 تیر1386ساعت 12:39 توسط |
|
|
وقتی دلت گرفت بیا سلام کن
وقتی یه رفیق بی ریا و همراه خواستی بیا سلام کن وقتی خسته از نا رفیق بودی بیا سلام کن وقتی خواستی درد دل کنی بیا سلام کن وقتی خسته از همه جا و همه کس بودی وقتی امیدت نامید شد به خدا سلام کن سلام کن ....سلام کن که سلام سلامتی میاره به شعارمون افتخار می کنیم رفیق من سلام کن محل جنجال نیست و تمام نظراتی که بخواد حتی یه ذره به کسی توهین کنه را پاک می کنیم و هنوز هیچ کس از هویت اصلی سلامی ها خبر نداره سلامی ها یک هویت ساختگی هستند برگرفته از چند شخص پیاده شده در یک شخصیت به نام سلام کن تمام این جو سازی ها که این وبلاگ برای فلان و فلانی است تمام اشتباه است و همه را تکذیب می کنیم . خدا پشت و پناهتون مدیریت وبلاگ سلام کن |
|
+ نوشته شده در
جمعه 22 تیر1386ساعت 13:29 توسط سلام |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 22 تیر1386ساعت 12:46 توسط سلام |
|
|
آهنگ جديد سعيد بزمي پور با نام گريه ! با چهار كيفيت
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 22 تیر1386ساعت 12:45 توسط سلام |
|
|
آهنگ جديد و بسيار زيباي مجيد خراطها با همراهي مهدي ابراهيمي و djحميد با نام دوست دارم ! با چهار كيفيت در وبلاگ سلام کن حتما دانلود کنید خیلی قشنگه برای ذخیره راست کلیک کنید روی آهنگ و گرینه save taraget as را انتخاب کنید
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 22 تیر1386ساعت 12:44 توسط سلام |
|
|
وداع
می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه خویش به خدا می برم از شهر شما دل شوریده و دیوانه خویش می برم تا که در آن نقطه کور شستشویش دهم از رنگ گناه شستشویش دهم از لکه عشق زین همه خواهش بیجا و تباه می برم تا زتو دورش سازم زتو ای جلوه امید محال می برم زنده به گورشسازم تا از این پس نکند یاد وصال ناله می لرزد می رقصد اشک آه بگذار که بگریزم من از تو ای چشمه جوشان گناه شاید آن به که بپرهیزم من به خدا غنچه شادی بودم دست عشق آمد وازشاخم چید شعله آه شدم صد افسوس که لبم باز بر ان لب نرسید عاقبت بند سفر پایم بست می روم خنده به لب خونین دل می روم از دل من دست بدار ای امید عبث بی حاصل |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 21 تیر1386ساعت 16:28 توسط |
|
|
چه دشوار است که پس از مدتها دریابی که دچار سکون گشته ای و جمود شده ای نگاهی به اطراف می اندازی و میبینی که همه در حال حرکت اند به سوی راهی ناشناخته ، همه در سیر تحول و تکامل هر روز در حال تغیرند و تو چون سرابی بر جامانده ای ، هیچ نداری جز تصویری تیره و تار که از دور خوش است و از نزدیک اثری از تو نیست... خیلی ها از دور با شوق به تو لبخند میزنند و وقتی به تو میرسند با اندوه و غیظ کنارت میزنند و تو تمام این سکوت و اشکهای پنهان را درقلب میسپری.
پس از مدتها به این موضوع پی بردم که هنوز در گذشته ام در حالیکه آینده خیلی وقته امده ، گویی در عمق حس سرابی ام ردپایی از آینده نیست و حال بیگانه ای بیش نیست و لمس حال و اکنون چون خوابی است احمقانه.. همانگونه مانده ام بی هیچ آبی و حتی اندک صدایی و خوب میدانم اگر خورشید دستان نورانی اش را به زمین ندهد و انعکاسی از آن تلالو بوجود نیاید ..دیگر نخواهم بود. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 21 تیر1386ساعت 16:25 توسط |
|
|
سلام
امیدوارم که حال همگی خوب باشه و ایام تابستان خوبی را شروع کرده باشید دیروز بود که به وبلاگ میدان که چند روزی هست که تبلیغات گسترده ای می کند سری زدم : مدیریت وبلاگ خیلی جالب بود : قالب و گرافیک جالبی داشت اما...اما وقتی نظرات رو دیدم ...... بعضی از نظرات خیلی جالب بود و بعضی خیلی توهین آمیز .... دوست خوبم نقاب نظر خوبی را در مقابل نظرات دیگر گذاشته بود و جناب می فروش جواب جالبی بهش داده بود : حالا می خوام خطاب به می فروش عرض کنم که چرا باید تو وبلاگ مطلبی گذاشته بشه که اینجوری به چند تا آدم که اصلا روحشون هم از این قضیه خبر نداره شخصیتشون زیر سوال بره ؟ چرا ؟ می فروش گفته بود : که میدان یعنی هر چی خواست بیاد بگه ؟ واقعا این درسته ُ می فروش عزیز زندگی ما یک میدان اما یه کم بزرگتر از مال شما اما درسته که هر کی هر کینه و نفرتی به کسی داره در قالب تشبیه بیاد تو میدان جار بزنه ؟ّ حتی به مقدسات ما هم توهین شده اشاره کرده بودی به کسانیکه همکلاسی و دوستان که تو دانشگاه باهاشونی زندگی کردیم و درس خوندیم : به نظرت اینا دوست هستند ؟ دوست و اینقد کوچیک معنی کردی ؟ دوست این نیست : دوست کسی که از خودش واسه پیشرفت کسی که دوست داره پل می سازه نه ........ میدان و خیلی خوب معنی کردی که بچه ها کنار هم جمع بشن : فکر کن ببین به هدفت اینجوری می رسی ؟ در پایان می گم وبلاگ خوبی داری و موفق باشی . سلام کن ( اشکان )
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 20 تیر1386ساعت 13:50 توسط |
|
|
به نام نامی عشق خدا قول نداده آسمون هميشه آبی باشه و باغ ها پوشيده از گل قول نداده زندگی هميشه به كامت باشه خدا روزهای بی غصه و شادی های بدون غم و سلامت بدون درد رو هم قول نداده خدا ساحل بی طوفان، آفتاب بی بارون و خنده های هميشگی رو قول نداده خدا قول نداده که تو رنج و وسوسه و اندوه رو تجربه نكنی خدا جاده های آسون و هموار، سفرهای بی معطلی رو قول نداده قول نداده کوه ها بدون صخره باشن و شيب نداشته باشن رود خونه ها گل آلود و عميق نباشن قول داده ؟ ولی خدا رسيدن يه روز خوب رو قول داده خدا روزی روزانه ، استراحت بعد از هركار سخت و کمک تو كارها و عشق جاودان رو قول داده . عجب روزی می شه اون روز پس ناملايمات زندگی رو شکر بگو و فقط از خودش کمک بگير که اوجاودانه است و بس نااميدی مثل جاده ای پر دست اندازه که از سرعت کم می کنه اما همين دست انداز نويد يه جاده صاف و وسيع رو بهت می ده زياد تو دست انداز نمون وقتی حس کردی به اون چيزی كه می خواستی نرسيدی خدا رو شکر کن چون اون می خواد تو يه زمان مناسب ترا غافلگيرت کنه و يه چيزی فراتر از خواسته الانت بهت بده يادت باشه تو نمی تونی كسی رو به زور عاشق خودت کنی پس تنها كاری که می تونی بكنی اينه که شخصی دوست داشتنی باشی و در نظر مردم باارزش و شريف جلوه کنی بهتر اينه که غرورت رو بخاطر عشقت فراموش کنی تا عشقت رو به خاطر غرورت هيچ وقت يه دوست قديمی رو ترک نكن چرا که عمرا بتونی کسی رو پيدا کنی كه بتونه جای اونو بگيره |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 21:33 توسط |
|
|
بهانه اي است براي بوسيدن زمين تو بي آنکه به ياد غربت چشمان من باشي
نمي دانم کجا تا کي؟براي چه ؟ ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد و بعد از رفتنت يک قلب رويايي ترک برداشت . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 10 تیر1386ساعت 18:45 توسط |
|
|
بعضی آدم ها مثل یه آپارتمان اند، مبله و شیك و راحت ، دو روز كه توش می شینی دلت می گیره.
بعضی ها هم مثل یه قلعه اند ، خودت رو می كشی تا بری توش بعد می بینی اون تو هیچی نیست جز چند تا سنگ كهنه و رنگ و رو رفته. بعضی ها هم مثل خونه ویلایی اند ، پات رو كه می ذاری تو می فهمی دو روز دیگه باید از اونجا بری . بعضی ها هم مثل یه دیوار قدیمی كوتاه یه باغ اند ، می ری تو و هی قدم می زنی و باغ تموم نمی شه ، نگاه می كنی ، عطرها رو بو می كشی ، رنگ ها رو تماشا می كنی ، می ری و می ری... آخری در كار نیست . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 6 تیر1386ساعت 11:57 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به خدا سلام کن تا دنیا بهت سلام کنه
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 |
| نویسندگان |
|
سلام آرتان |
|
RSS
|